در «نظريه عمل استدلالي (Theory of Reasoned Action)» كه توسط مارتين فيشبين و آيسك آيژن در سال 1975 ارائه شد، تنها دو چيز بعنوان عوامل مؤثر بر اينكه كسي رفتار خاصي را بروز دهد يا خير به رسميت شناخته شده بود:
1. نگرش مثبت (Positive Attitude) يعني اينكه فرد خودش از آنكار خوشش بيايد (كه اين فارغ از تصور فرد از احتمال خوشامد اطرافيان و جامعه است)
2. درك و برداشت از هنجارها (Subjective Norms)» يعني آنكه فرد احساس كند كه سايريني كه براي او مهم هستند نيز احساس خوبي نسبت به بروز آن رفتار در او دارند (يا حد اقل از انجام آن رنجيده نخواهند شد).
اگر هردوي ايندو عامل دانشي، نگرشي و احساسي وجود داشته باشد، قصد انجام رفتار (Behavioral Intention) بصورت خودكار بوجود ميآيد، كه آنهم در نهايت به بروز رفتار جديد و عمل (Behavior) منجر خواهد شد. اما بعدها معلوم شد كه اين نظريه تنها در شرايطي کاربرد مطلق دارد که يك نوع قطعيت در مورد قدرت و توانايي براي اقدام وجود داشته باشد. آيژن و همکارانش با الهام گرفتن از نظريه مشهور به خود كفائي (Self-Efficacy Theory) سعي نمودند تا نقص نظريه قبلي را جبران نموده و لذا « نظريه رفتار برنامه ريزي شده (Theory of Planned Behavior)» را ارائه نمودند. اين نظريه كه از نگاه طرفدارانش كاملتر و كاراتر بود مواردي را نيز شامل ميشد كه اطمينان صددرصد در مورد احتمال موفقيت در صورت اقدام به عمل (Perceived Behavioral Control) وجود نداشت. در اين نظريه به اهميت ميزان کنترل ارادي بر روي رفتار تأكيد گرديده و تصريح شده بود كه وقتي ميزان کنترل ارادي بر يک رفتار کاهش يابد (يعني فرد عليرغم قصد رفتاري، توانايي انجام آن را نداشته باشد)، احتمال انجام آن عمل پائين خواهد آمد. بصورت خلاصه آنچه از برايند نظريات روانشناسي مذكور در حوزه علوم رفتاري (Behavioral Science) ميتوان نتيجه گرفت آن است كه علاوه بر ملاحظه خوشامد خود و سايرين، فرد تنها وقتي به يك عمل اقدام خواهد نمود كه احساس كند قدرت انجام آن عمل در حوزه تواناييهاي جسمي و عقلي اوست. براي مثال اقدام براي بلند كردن يك وزنه سنگين وقتي عملي خواهد شد كه اولاً فرد احساس خوبي به وزنهبرداري داشته باشد، دوماً تصور كند كه اطرافيانش هم از بلند كردن آن وزنه توسط او خوشحال خواهند شد، و نهايتاً اينكه، به درستي يا به غلط، ارزيابي مثبتي از قدرت بدني خود براي بلند كردن آن وزنه داشته باشد و به احتمال معقول پيشبيني كند كه وزنه بدست او بلند شدنياست بدون آنكه به بدن او آسيبي وارد شود. هرچه وزنه در اين مثال سبكتر شود، احتمال وقوع يك رفتار بيشتر خواهد شد. در اين مثال بخوبي ديده ميشود كه وقتي نگرش و هنجارهاي ذهني ثابت باشند (در مورد وزنهبرداري)، آساني يا مشکلي انجام يک رفتار (كه به سنگيني وزنه بستگي دارد) بر روي قصد آن رفتار اثر قوي خواهد گذاشت. وزن هاي نسبي اين سه سازه در جوامع مختلف و رفتارهاي مختلف متفاوت است. آيژن نظريه خود را چنين بيان کرد: فردي که درک بالايي از کنترل بر روي رفتار خود دارد، و قصد انجام آن رفتار نيز در او وجود دارد به احتمال فراوان آن کار را انجام خواهد داد. نظريات فوق با آنكه در بدو امر توسط روانشناسان ارائه شد، بتدريج در بسياري از ساير علوم انساني و اجتماعي نيز به آن اشاره گرديد. از جمله اين موارد ميتوان علوم سياسي، اقتصادي، مديريت (بخصوص شاخه علمي رفتار سازماني) و آموزش (بصورت خاص شاخههاي علمي آموزش پزشكي و آموزش بهداشت) را نام برد كه در آنها نظريات آيژن طرفداران بسيار دارد.
حج بعنوان فرصتي براي تغيير باورهاي سلامتي
در قسمت قبل اين نوشته به سه دسته اصلي از باورها بعنوان سببسازان بروز رفتارها اشاره شد: باورهاي رفتاري (Behavioral Beliefs) باورهاي هنجاري (Normative Beliefs)، باورهاي کنترلي (Control Beliefs). در مورد يك فرد، مجموعه باورهايش عامل اقدامات مختلف او براي ارتقاء، حفظ و يا تخريب سطح موجود سلامتياش هستند. در مورد يك جامعه نيز، برآيند باورهاي سلامتي در يك جامعه، پيشزمينه برآيند سبك زندگي و رفتارهاي اجتماعي هستند. اين باورها، هرچند متفاوت، در تمام اقشار جامعه (شامل عوام و خواص) وجود دارند. هدف اصلي فعالان در حوزه تخصصي «آموزش بهداشت» اصلاح باورهاي عوام (عموم مردم) در مورد عوامل ارتقاءبخش يا تخريبكننده سطح سلامتي ميباشد. به همين ترتيب در حوزه تخصصي «آموزش پرشكي» نيز، اصلاح باورهاي خواص (اطباء و ساير متخصصين در علوم پزشكي) در مورد اهميت و درجه اثرگذاري اقدامات بهداشتي و درماني متنوع در حوزه پيشگيريهاي اوليه، ثانويه و ثالثيه است. با توجه به مقدمات فوق در ادامه به دو پرسش اصلي پاسخ خواهم داد: تغيير باورهاي عوام و خواص در حج: آنچه كه هست، و آنچه بايد باشد.
باورهاي سلامتي عموم مردم
در نظام فعلي برگزاري حج تمتع، مشاركت گروهي اكثريت غالب حجاج براي انجام اين عمل عبادي در چارچوب يك كاروان (با جمعيت بين چندده نفر تا چند صدنفر) ميباشد. عليرغم وجود كاستيهاي متعدد در اين نظام، به نظر ميرسد محاسن آن (نسبت به اقدام خانوادگي يا فردي تك تك حجاج براي انجام امور مربوط به اين فريضه) بسيار بيشتر و يا حداقل بهينه باشد. به نظر ميرسد بدليل همين تجربه تاريخي است كه از سالهاي بسيار دور، نظام كارواني در ميان حجاج بيشتر كشورهاي دنيا شكل گرفته، و در بعضي كشورها مانند ايران بصورت فزايندهاي نهادينه شده است. بعبارت ديگر در مقايسه با بقيه سفرهاي غير عبادي و يا عبادي (مثل حج عمره يا سفر به عتبات و سوريه)، اقدامات گروهي و زندگي جمعي در اين سفر لازمتر و ضروريتر هستند. به نظر ميرسد با افزايش درك اهميت حج تمتع و ضرورت انجام گروهي آن در پس از انقلاب اسلامي، حاكمان دينمحور جديد در كشور ما به تقويت سازمان حج و زيارت براي سازماندهي كاروانها در پرتو ارشادات امام فقيد (ره) پرداختند.
با توجه به تراكم روزافزون ميليونها متقاضي از سراسر دنيا براي حضور در محدودههاي مكاني محدود (عرفات، مشعر، منا و مسجدالحرام) و در يك دوره زماني محدود (چهار روز ميان هشتم تا سيزدهم ذيحجه هرسال)، انجام فردي يا خانوادگي حج براي مشاركتجويان غيربومي و حتي بومي غيرممكنتر شده، و (در مقايسه با كمتر از نيم قرن قبل كه زير صدهزار نفر در سال در حج تمتع شركت مينمودند) به محال نزديكتر ميگردد. از مزاياي اصلي نظام فعلي (يعني نظام كاروان محور)، فراهمشدن امكان تقسيم كار و امكانات محدود در ميان گروه حاضر از حجاج در يك كاروان ميباشد. براي مثال، مدير، روحاني، پزشك، آشپز وساير خدمه يك كاروان تمام مهارت و تجربه خود را براي سازماندهي نيازهاي ديني و معيشتي ساير حجاج در گروهشان بسيج مينمايند، و البته اين بسيج نيروها تنها محدود به زمان برگزاري حج تمتع نبوده، از مدتها قبل تا بعضاً بعد از برگزاري حج بطول ميانجامد. نيازهاي ديني مردم عمدتاً متمركز بر تكميل دانش افراد از احكام عمره و حج تمتع بوده، و نيازهاي معيشتي شامل نيازهاي عاطفي و رواني، و همچنين نيازهاي جسمي در چهار حوزه اصلي «اقامتگاه و مسكن»، «تداركات و تغذيه»، «بهداشت و درمان» و «حمل و نقل» است. البته هر حاجي نيازهاي ديگري نيز ممكن است داشته باشد كه در حال حاضر در غالب نظام كاروان و يا در خارج آن در طي دوره حج به رفع آن نيازها اقدام مينمايد (مثلاً در مورد اينكه از كجا سوغات و هديه براي عزيرانش تهيه نمايد، از همكاروانيها و يا ساير حجاج و مراكز اطلاعرساني كسب تجربه مينمايد). اما زندگي در فضاي كاروان چه خصوصياتي داشته، و چگونه از فضاي زندگي فرد در ميان خانواده و در شهر وديار خود متفاوت است؟
در حال حاضر و حداقل در ميان بيشتر كاروانهاي ايراني، آنچه من مشاهده نمودم حضور فرد از چند ماه قبل از سفر در ميان جمعي است كه ممكن است از نگاه خود او بجز مشابهت در هدف (يعني انجام اعمال حج)، مشابهت و سنخيت ديگري از جهت فرهنگي، علمي، اقتصادي، عاطفي، سلائق معيشتي و حتي اعتقادات ديني (بجز فريضه حج) نداشته باشند. اين درحاليست كه در ساير سفرها، فرد آزادي عمل بيشتري براي انتخاب جمع مشابه با خودش دارد. اين عدم قدرت براي انتخاب افراد همسنخ و اجبار براي همراهي با افراد با باورها و سبك زندگي بسيار متفاوت (همراهي گاهگاهي قبل و بعد از سفر و زندگي شبانه روزي با آنها در طي حدود يكماه حضور در سفر)، ضمن اينكه بعنوان يك عامل استرس شديد، ميتواند به يك «تهديد سلامتي» تبديل شود، در صورت يك مديريت صحيح ميتواند بعنوان يك فرصت نيز تبديل گردد. مديريت صحيح در اينجا به معني توانمند نمودن افراد براي نگاه مثبت به تغييراتي است كه در اطراف خود (نسبت به زندگي عادي) مشاهده مينمايند. بعبارت ديگر مديريت صحيح شامل توصيه حجاج به پرداختن به قسمت پر ليوان، و عدم اشتغال مفرط و مخرب به قسمتهاي خالي و دلتنگيها (ناشي از ترك فضاي قديم و اطرافيان آشنا) است. در اين صورت است كه براي حجاج در معرض خطر ناشي از استرسهاي شديد، حج تمتع از يك تهديد به فرصتي براي تغيير آنها به انسانهاي سالمتر مبدل ميگردد. سلامت در اينجا هم جنبه معنوي دارد و هم معيشتي. بعبارت ديگر، حاجي موفق كسي است كه از حج براي ارتقاء روح، روان و جسم استفاده نمايد. يك بدن سالم، بستر لازم براي يك روان و روح سالم و آماده براي انجام اعمال و فرائض حج است. اگر براي مثال بدن نتواند شرائط جديد در چهار حوزه اصلي معيشتي مذكور در بالا («اقامتگاه و مسكن»، «تداركات و تغذيه»، «بهداشت و درمان» و «حمل و نقل») را تحمل نموده و با نتواند با آنها و با ساير انسانهاي جديد همكاروانياش سازگار شود، بالتبع در انجام درست وظائف دينياش در حج قصور خواهد نمود. اما سازگاري در اينجا به معني پذيرش كامل سبك زندگي جديد نيست. منظور ما از سازگاري عمدتاً متوجه به قسمتهاي نادرست از باورهاي فرد در زندگي عادي (و رفتارهاي ناشي از آنها) است كه سلامتي جسمي، رواني و روحي را تحتالشعاع قرار ميدهد. بعبارت ديگر، هر فرد ممكن است در زندگي عادي دست به اقداماتي بزند، كه از مضر بودن آنها آگاهي نداشته، و يا اگر هم داشته باشد، تغيير آنها را برخلاف باورهاي هنجاري (يعني پذيرشهاي اجتماعي) يا باورهاي كنترلي (يعني اينكه توانايي ترك آنها را دارد) بداند. فرصت نسبتاً طولاني حج نسبت به ساير سفرها از يكسو و انسانهاي جديد و بخصوص غريبه بودن آنها از سوي ديگر ميتواند باعث ميشود تا حجاج با قدرت و استقامت بيشتري به مقابله باورهاي نادرست و اصلاح رفتارهاي مخل سلامتي اقدام نمايند. براي مثال يك حاجي سالمند و گرفتار بيماريهاي مثل آسم، ديابت و فشارخون، اگر در هنگام حضور خانواده تمايل و يا توانايي «نه گفتن» به خوردن غذاها و نوشيدنيهاي شيرين و چرب، و يا كشيدن سيگار را نداشته باشد، با توجه به امكانات موجود در كاروانها ميتواند درخواست تأمين غذاهاي مناسب و كمك آنها براي ترك يا كاهش مصرف دخانيات را بنمايد. در حوزه مسكن و همچنين حمل و نقل نيز، فضاي حج فضاي دور شدن از امكانات رفاهي افراطي (مانند اتومبيل شخصي) و فضاي اقدام به تحرك در حد مناسب (براي مثال در هنگام انجام طواف مستحب) است. براي مثال، باآنكه نبايد كسي نيت و قصد انجام ورزش را در هنگام طواف داشته باشد (يعني بايد اصالتاً و بدواً قصد عبادت و تحصيل ثواب را داشته باشد)، آگاهي از اينكه طواف تحرك اورا خواه ناخواه بالاتر برده و سبب بهبود مشكلات سلامتي ناشي از كم تحركي خواهد شد، احساس، نگرش و انگيزه او را نسبت به اين عمل عبادي بهتر نموده، و علاوه بر آن بدن اورا براي ادامه اين رفتار مناسب براي سلامتي (يعني براي ادامه پيادهروي روزانه بعد از بازگشت از حج) آماده خواهد نمود.
باورهاي خواص (اطباء و ساير متخصصين در علوم پزشكي) در مورد اولويت اهميت و قدرت اثرگذاري اقدامات بهداشتي و درماني رقيب
عموم و عوام مردم بيشتر از هر قشر ديگري پزشكان و گروه پزشكي را بعنوان مسئولان اصلي حفظ سلامتي مردم ميدانند. آنان انتظار دارند كه وزارت بهداشت و واحدهاي تابعه آن، ضمن ارائه خدمات سلامتي (بخصوص خدمات درماني كه بعداز شروع فرايند بيماريهاي گوناگون ارائه ميشود)، از پيشرفت بيماريها جلوگيري نموده، و حتي سبب برگشت بيمار به حالت سلامتي كامل قبل از شروع مرض گردند. اين مردم كمتر به اهميت اقدامات پيشگيرانه سطح اول كه در قبل از شروع فرايند بيماريها آغاز ميشود واقف هستند. در مقابل از گروه پزشكي و خواص اين انتظار ميرود كه باورهايي غير از باورهاي شايع در عوام داشته، و سعي نمايند تا بجاي دارو و درمان محوري، به بهداشت بيشتر اهميت داده و از اين راه، سبب پيشگيري از آغاز بيماريهايي كه عامل ايجاد آنها شناخته شده است، گردند. اين درحالياست رفتار گروه قابل توجهي از پرسنل پزشكي در تقابل با اين اعتقاد تخصصي و علمي است. به نظر ميرسد در مورد اين دسته از خواص، اقبال به بروز رفتارهاي تشخيصي و درماني سودآور، ميتواند منشأ كاملاً اقتصادي داشته، و يا ممكن است بعلت گرفتار شدن در روزمرّگي و عدم فرصت براي انديشيدن و سنجش اقدامات بالينيشان بر اساس آخرين شواهد پژوهشي و علمي باشد. فرصت حج براي كسانيكه بعنوان پزشك كاروان يا هيئت پزشكي اعزام شدهاند فرصت مغتنمي است براي تجربه «عملكرد و پزشكي مبتني برشواهد (Evidence Based Medicine and Practice)». اين گروه از كادر درماني ميتوانند در موسم حج به اصلاح باورهاي رفتاري، هنجاري و كنترلي خود اقدام نموده، و بدور از انگيزههاي نهادينه شده اقتصادي در فضاي بيمارستان و يا مطب خصوصيشان، شروع به انجام اقداماتي نمايند كه باعث پيشگيري از آغاز بيماريها و ورود عوامل بيماريزا به بدن حجاج گردد.
فهرست منابع
Ajzen, I., & Fishbein, M. (1980). Understanding attitudes and predicting social behavior. Englewood Cliffs, NJ: Prentice-Hall
Fishbein, M., & Ajzen, I. (1975). Belief, attitude, intention, and behavior: An introduction to theory and research. Reading, MA: Addison-Wesley
Ajzen, I. (1985). From intentions to actions: A theory of planned behavior. In J. Kuhl & J. Beckmann (Eds.), Action control: From cognition to behavior. Berlin, Heidelber, New York: Springer-Verlag
Ajzen, I. (1991). The theory of planned behavior. Org. Behav. Hum. Decis. Process. 50, 179-211
Armitage, C.J., & Conner, M. (2000). Efficacy of the theory of planned behavior: a meta-analytic review. British Journal of Social Psychology, 40, 471–499
Ajzen, I., & Fishbein, M. (2005). The influence of attitudes on behavior. In Albarracin, D., Johnson, BT., Zanna MP. (Eds.), The handbook of attitudes, Lawrence Erlbaum Associates
چرا با اميد به حضور در ائتلافها در انتخابات نظام پزشکي کانديد شده ولي نهايتاً عليرغم تخصص در سياست گذاری سلامت بصورت مستقل نيز براي خود تبليغ مي نمايم؟
اخيراً نقل قولي از رئيس كل محترم فعلي نظام پزشكي كشور در رسانهها انتشار يافت كه در آن بر چند نكته تأكيد شده بود: آزادي انتخابات، پيشقدم شدن و نامزدي افراد واجد شرائط، مشاركت بالا و پرشور پزشكان (اعم از عمومي و متخصص) در انتخابات. در نهايت با اشاره به اينكه نظام پزشكي فقط يك تشكل صنفي نيست و با تغيير قانون اختيارات آن در سال 1383، به يك نهاد مهم و پرقدرت سياستگذاري در بخش درمان كشور مبدل گرديده، چنين نتيجهگيري فرموده بودند كه اگر تمامي شرائط مذكور در سخنان ايشان رعايت شود، نتيجهاش تأمين منافع بهحق جامعه پزشكي و ارتقاء وضعيت سلامت مردم است (منبع براي مثال: روزنامه جام جم مورخ 5 ديماه 1387 صفحه 14 در مقاله «پزشكان و انتخابات پيشرو»). در اينجا در مقام تحليل درستي انتساب مطالب اينچنيني به ايشان، يا اثبات درستي فهم خود از گفتههاي نقل شده، يا (در صورت درستي انتساب و فهم،) در پي تحليل صحت جمعپذيري چنين صغري و كبريها، و مقدمه و مؤخرههايي نيستم. همه ميدانند كه در صورت ورود افراد واجد شرائط لزوماً آنها انتخاب نخواهند شد، هرچند كه مشاركت بالا و انتخابات آزاد باشد. اگر وجود صحت دلائل فقط قسمتي از اتهامات گروههاي رقيب در دورههاي متعدد گذشته در مورد بيكفايتي افراد پيروز در انتخاباتهاي نظام پزشكي در هردوره در بعضي شهرها را بپذيريم، و بپذيريم كه حداقل در يكي از موارد صحت اتهامات به افراد پيروز، انتخابات كاملاً آزاد بوده است، بصورت غير مستقيم ميتوانيم چنين نتيجهگيري نمائيم كه در انتخاب، غير از تخصص، ساير موارد مانند قدرت تبليغ، تيپ شخصيتي، قدرت سياسي و چانهزني، هوش عقلي و هيجاني، و حتي احتمالاً بسياري از عوامل منفي فرهنگي و نامطلوب ديني واخلاقي ديگر در منتخبان نيز تأثيرگذارند، ويا اينكه عوامل محيطي مانع عمل صحيح منتخبان واجد شرائط گردند. شايد بسياري لزوم وجود نهادهاي نظارتي استصوابي در هر انتخاباتي را بر اين مبنا توجيه مينمايند. اما براساس تجارب جهاني به نظر ميرسد كه در مجموع، نسبت منافع به مضرات در نظامهاي انتخابي بيشتر از نسبت منافع به مضرات در ساير روشهاي انتخاب حاكم و حاكميت است. مشاركت بالاتر اعضاء در انتخابات انجمنها، مجموعهها و جوامع انساني ، احساس مالكيت نسبت به حكومت را در اعضاء و شهروندان بيشتر نموده، و در نهايت احتمال اطاعت آنها از سياستهاي درست و تصميمات تصويت شده توسط حكام منتخب را بيشتر خواهد نمود.
اما تأكيد اينجانب در اين مقال، روي نكته مربوط به «نامزدي افراد واجد شرائط» در سخنان رئيس كل محترم نظام پزشكي و ديگر بزرگان در عرصه درمان و پزشكي كشور است. عبارت «واجد شرائط» مانند واژههاي «زيبا و زيبائي»، كاملاً فردي هستند و درچشم بينندگان مختلف، بصورت كاملاً متنوع و متغير قابل تعريف ميباشند. شايد يكي از بهترين راههاي توافق در مورد معني واژههاي كيفي و انتزاعي (Subjective) از اين دست، بصورت تاريخي تلاش براي خرد كردن برداشتهاي كلي به برداشتهاي جزئي و كمي نمودن برداشتهاي جزئي بوسيله شاخصهاي سنجشي مرتبط است. براي مثال ميتوان به عينيتر (Objective) نمودن واژه «واجد شرائط» از راه تعريف شاخص در حوزه تعهد وتخصص اقدام نمود. براي مثال در مهارت و يا «واجد شرائط بودن» پدرم، مرحوم شهيد دكتر محمد علي فياضبخش، در حوزه تخصصي پزشكي ارتوپدي و جراحي عمومي، بسياري به شاخص تحصيلي ايشان در دانشگاه تهران (تحت نظر مرحوم پروفسور عدل در بيمارستان سينا بعنوان مهمترين سانتر آموزش جراحي ايران در آن زمان) اشاره مينمايند. اين يك شاخص كمي و قابل توافق عمومي است. اما ميزان تعهد و تخصص، و در نتيجه «واجد شرائط» بودن ايشان براي انجام اعمال جراحي بوسيله ساير شاخصها نيز احتمالاً قابل اثبات ميباشند ولي ممكن است در فهم و اندازهگيري آن شاخصها توافق عمومي مانند شاخص محل تحصيل و گذراندن دوره تخصصي مرتبط وجود نداشته باشد. براساس ماده 2 آخرين قانون نظام پزشكي (مصوب سال 1383)، از وظائف اصلي آن حفظ و حمايت «همزمان» از حقوق بيماران (مصرفكنندگان دارو، ساير محصولات وخدمات) و از حقوق شاغلان حرف پزشكي (بيمهگرها، توليد كنندگان و توزيعكنندگان) است. هر چند در اينجا بدنبال اثبات و يا رد مباني تئوريك در بستر چنين قوانين مصوبي نيستم، و نميدانم چگونه ممكن است «در تمام موارد بصورت همزمان» از منافع دو گروه متقابل در بازار سلامت بصورت كامل حفاظت و صيانت نمود، در اينجا فرض را بر آن ميگيرم كه اهداف سلامتي جامعه از طريق اجراي درست چنين قوانيني قابل حصول خواهند بود. در اين صورت، همانطور كه در اتاقهاي عمل بايد جراحان با مدرك رسمي و معتبر حضور داشته باشند (و نه ساير گروههاي تخصصي و فوق تخصصي داخلي پزشكي)، يكي از بديهيات حضور در مسند مديريت عالي سازمان نظام پزشكي و وزارت بهداشت توسط افراد صاحب دكتري PhD، تخصص ويا ساير مدرك بالاي رسمي از دانشگاههاي معتبر در رشتههايي مانند آنچه در ادامه خواهد آمد ميباشد: «مديريت خدمات بهداشتي درماني»، «اقتصاد سلامت»، «سياستگذاري سلامت»، «پزشكي اجتماعي»، «طب كار»، «آمار و اپيدميولوژي»، «جامعهشناسي پزشكي»، «حقوق پزشكي»، و حتي «مديريت عمومي، اقتصاد محض، علوم سياسي، سياستگذاري عمومي، حسابداري، حقوق و غيره». متأسفانه سالها است كه در نهادهاي مهم سياستگذاري، پزشكان غير متخصص در گرايشهاي فوقالذكر (ولي بسيار دلسوز و متعهد) به تصويب قوانين و اجراي آنها اقدام نمودهاند. طبيعي است كه بصورت اتفاق ممكن است كه نتايج خوبي هم گرفته شده باشد (كما اينكه يك فوق تخصص نوزادان اتفاقاً يك جراحي پيچيده در چشم بيماري را درست انجام دهد)، ولي در خيلي موارد در نهايت نتيجه زحمات شبانهروزي غير متخصصين و تلاشهايشان به مصابه «گذاشتن خشتهاي فراوان بر ديوار كج تا ثريا» ميباشد. بسياري از متخصصين رشتههاي سياستگذاري، قوانين و سياستهاي تفكيك دانشگاههاي علوم پزشكي و ادغام آنها را در نظام ارائه خدمات بهداشتي درماني، آموزش پزشكي فله اي پزشكان عمومي و توليد انبوه متخصص در دانشگاههاي دولتي و آزاد، و نهايتاً تصويب همين قانون اخير نظام پزشكي را از مصاديق چنين دوستيهاي خاله خرسه توسط افراد با نيتهاي خير ميدانند. ممكن است كارشناساني تقابل شديد وزيران بهداشت و رفاه (بخصوص مديران بيمههاي درماني دولتي) با مديران سازمان نظام پزشكي و گروهي از پزشكان پرنفوذ در بخش خصوصي، و يا ايجاد و عميقتر شدن شكاف بين منافع شاغلين گوناگون حرف پزشكي در اثر تصويب قانون اخير را بكلي نفي نمايند، و دلائلي دال بر عدم احتمال ايجاد تضاد بين منافع در گروههاي ذيل الذكر در آينده هم داشته باشند: براي مثال تضاد منافع ميان متخصصين در مقابل پزشكان عمومي، متخصصين جراح در مقابل متخصصين بيهوشي و ساير متخصصين، پزشكان جراح صاحب سهم قابل توجه در بيمارستانهاي خصوصي در مقابل ساير پزشكان متخصص و عمومي، جراح و غير جراح، پزشكان با داروسازان و ساير شاغلين غير پزشك در بازار خدمات بهداشتي و درماني. ولي اگر مقدار بسيار كمي از تضادها هم در واقع اتفاق افتاده باشد، عملاً اثباتگر اين موضوع است كه آن حفظ و حمايت «همزمان» از حقوق بيماران و تمام شاغلان حرف پزشكي بعنوان هدف قانون اخير امكانپذير نيست.امام راحل در يك تعبير زيبا نماز را با يك كارخانه انسان سازي تشبيه مينمايند (صحيفه نور، ج12، ص148). ولي آيا حج هم ميتواند يك كارخانه انسان سازي باشد. به نظر ميرسد در ابعاد معنوي، معرفت و شناخت انسان نسبت به خود و امت اسلامي و شناخت عظمت خداوند مهمترين هديه حج است. حج دانشگاه انسانسازي و مدرسه تقرّب به خداست. انسان داراي يك بعد آسماني و يك بعد زميني است. در هردو جنبه روحي و جسمي، انسان را ميتوان به يك كتاب الهي تشبيه كرد كه خداوند تنها يك نسخه از آن را چاپ كرده، و دليل اين مدعي آن است كه انسانها با يكديگر متفاوتند و به محركهاي محيطي، گوناگون واكنش نشان ميدهند. در كارخانه انسانسازي حجي كه بصورت مطلوب انجام شود، انسان طبيعي تبديل به انسان الهي ميشود و جنبه آسماني او بر بعد زمينياش برتري مييابد. از علائم بالاتر رفتن جنبه آسماني بر جنبة زميني، مقيدتر شدن فرد مورد نظر به دستورات ديني و چهارچوبهاي پذيرفته شده فرهنگي است. با نگاه به منابع موجود در اين حوزه، به نظر مي رسد در مورد تعاريف دين و فرهنگ، و ارتباط آنها با يكديگر تنها يك توافق نسبي وجود دارد. براي مثال به نظر مي رسد كه تنها در يك محيط و فضاي فرهنگي مناسب است كه انجام اعمال عبادي مساعد كننده وضعيت روحي، ديني و معنوي قابل انجام هستند، و بالعكس، در يك جامعة ديندار و دينمدار، ارتقاء فرهنگي سهل الوصولتر خواهد بود. حال كه تاحدودي ارتباط بين مقولات مورد اشاره مشخص شد، در ادامه به ارائه پاسخ در مورد سؤالاتي مانند آنچه در ادامه خواهد آمد اشاره خواهيم نمود:
• تفاوت تعريف دين و فرهنگ در سطح فردي و دين و فرهنگ در سطح اجتماعي (مثلاً گروه افراد در يك كاروان حج)؟
• چه شاخصهايي براي سنجش وضعيت ديني و فرهنگي وجود دارد، و بر اساس آنها چگونه ارتقاء وضعيت ديني و فرهنگي از وضع موجود به سمت وضع مطلوب سنجيده ميشود؟
• علاوه بر مسئوليت فردي هر انسان براي حفظ وضعيت سالم معنوي، ديني و فرهنگي خود، و مراقبت بر عدم انتشار كاستيهاي روحي در ديگران، در سطح حاكميت، مسئوليت اصلي براي حفظ و ارتقاء فرهنگي بعهده چه كس يا نهادهايي است؟ بعبارت ساده تر، علاوه بر وزارت فرهنگ و ارشاد، كدام قسمت از دولت ها در اين زمينه ها مسئول فرهنگسازي در مردم هستند.
گفتار دوم: تعريف سلامتي ديني و فرهنگي
دين و فرهنگ برخلاف ظاهر روشن آن يك تعريف واحد مورد پذيرش همگان ندارد. در يك تعريف عملياتي، سلامتي ديني و فرهنگي يعني وضعيتي كه در آن فرد مورد نظر از علائم و نشانه هاي بيماريهاي روحي مختلف و انجام دستورات صريح ديني و فقهي عاري است. يك پيشفرض ناگفته براي يك انسان عاري از علائم و نشانههاي مرضي، آنست كه او يا يك فرد متخصص وضعيت او را با سايرين در گروه سني، جنسي و اجتماعي مشابه مقايسه كرده، و در نتيجه از جهت فرهنگي، ديني و يا اجتماعي، دليلي براي شكايت از وضعيت او نميبيند. بعبارت ديگر، عليرغم آنكه ممكن است بعضي ديگر از متخصصين، روح او را در وضعيت نيازمند به اقدامات درماني تشخيص دهد، او دليلي براي شكايت از وضع موجود در روح و روان خود، و اقدام براي اصلاح نبيند. بعبارت ديگر سلامتي ديني و فرهنگي يك امر انتزاعي است، و احساس آن به شرائط محيطي و بيروني زندگي يك انسان نيز بستگي دارد. علاوه بر آنچه در بالا گفته شد، سلامتي ديني و فرهنگي احساسي است كه در تمام لحظات زندگي يك انسان بايد وجود داشته باشد. بعبارت ديگر، افراد سالخوردهاي كه در حال حاضر احساس قرار داشتن در وضعيت ديني وفرهنگي مناسب مينمايند، ممكن است در دوران گذشته زندگي خود، در مقاطعي مانند زندگي نوجواني و بلوغ، جواني و يا ميانسالي، شرائط قرار داشتن در وضعيتهاي نامطلوب ديني و فرهنگي را بخاطر بياورند. اين بدان معناست كه سلامتي روحي انسانها هم روي يك طيف از جهت تقيدات مختلف ديني و فرهنگي قابل بررسي ميباشند و هم از جهت وضعيت احساسي در طول عمر. بعبارت ديگر، يك انسان ممكن است در برهه اي از زندگي بيشتر گرفتار گناه دروغ باشد، در شرائط ديگري آن مشكل دين و فرهنگي را خاص را نداشته باشد ولي بيشتر گرفتار ريا، عجب، غيبت، غضب، حسادت، مقام پرستي، تجميع بي قيد مال و ثروت، آلودگيهاي چشمي و يا شهواني گردد، ولذا اقدامات مناسب با اين كمبودهاي ديني و فرهنگي را لازم داشته باشد. در بعضي متون ديني ما شيعيان به وجود انسانهايي كه در تمام لحظات زندگي سلامت مذهبي، فرهنگي و معنوي داشته اند اشاره شده، ولي مصاديق آنها بسيار معدود و شامل صديقه طاهره حضرت فاطمه زهرا (س)، ائمه معصومين عليهم السلام و پيامبران اولوالعزم (ص) هستند كه به اين خاطر اصطلاحاَ به آنها عنوان معصوم داده اند.
تفاوت تعريف سلامتي فرهنگي در سطح فردي و سلامتي فرهنگي در سطح اجتماعي
اما يك بعد، جنبه و جهت سوم نيز براي سلامتي ديني و فرهنگي مطرح است كه در ارزيابي سلامتي در سطح اجتماعي مطرح ميشود. اين بدان معناست كه اگر بر فرض محال بتوان فردي را مشاهده نمود كه در تمام لحظات زندگي از بدعمليها، بداخلاقيها، و منهيات ديني و فرهنگي مذكور در بالا بدور بوده، محال است كه بتوان فرض نمود كه تمام انسانهاي حاضر در اطراف فرد مورد نظر (شامل والدين، برادران و خواهران، همسر و فرزندان، دوستان، آشنايان و همكاران او) نيز همگي مداوماً ازچنين شرائط ايدهآليستي برخوردار بوده باشند. در طی حج، يك مثال واضح در مورد آنچه گفته شد تعريف حاجي فرهنگي و ديندار، و كاروان فرهنگي و ديندار ميباشد. كاروان مطلوب آنست كه تمام افراد حاضر در آن در تمام لحظات حضور خود در سفر حج عملكرد فرهنگي و بدور از لغزشها و گناهان، و مملو از طاعات و عبادات و هنچنين رعايت قوانين بعثه و ستاد داشته، و موردي براي پيشگيري و يا درمان در مورد آنها چه توسط خودشان و چه توسط متخصصين روحاني ويا ديگران احساس نشده باشد.
گفتار سوم: شاخصهاي سلامتي فرهنگي در سطح اجتماعي
شاخصها ابزاري هستند براي اندازهگيري سلامتي ديني و فرهنگي در سطح اجتماعي. در يك كاروان حج، كاربرد اين ابزار، هم در سنجش وضع موجود اعضاء كاروانهاست، هم در سنجش ميزان تأثير مداخلات فرهنگي در حين حج، و يا حتي در سنجش ميزان تأثير مداخلات فرهنگي كه قبل و بعد از سفر برروي حجاج هدف گذاري مي شود و گاهاً اين تأثيرات بر روي خانواده هاي آنها كه به حج نمي روند هم تسري مي يابد. آنچه مورد نظر است آن است كه مداخلات در جهت ارتقاء وضعيت فرهنگي كاروان مؤثر بوده باشند و نه در جهت نزول، اما آنچه ممكن است نهايتاً توسط بعضي شاخصهاي فرهنگي معلوم شود، عدم تغيير يا خداي ناكرده بدتر شدن وضعيت فرهنگي كاروان در انتهاي حج در مقايسه با وضع فرهنگي همان كاروان در بدو شروع سفر بوده باشد. شاخصهاي فرهنگي مشهور و رايج عمدتاً به ميزان شيوع و بروز گناهان، و يا برعكس ميزان رعايت قوانين الهي و بشري (مانند درصد يا پوشش پيروي از توصيه ها و دستورالعملهاي فرهنگي بعثه، ستاد و هيئت پرشكي در حوزه هاي سبك زندگي، فرهنگ تغذيه اي، فرهنگ معاملات و خريدو فروش سوغاتي، فرهنگ پوششي در ايام تشريق و پوشش در ساير ايام و فرهنگ ترافيكي پياده روها) معطوف ميباشند. «كيفيت رعايت قوانين و پرهيز از گناهان» نيز داراي شاخصهاي خاص خود ميباشد به آن معني كه تا چه حد اين رعايتها عمق داشته و يا اينكه تنها ظاهرسازي سطحي و رياكاري بدون پشتوانه اعتقادي است. با توجه به شرائط اجتماعي و حاكميتي، و همچنين كاستيها در زيرساختهاي موجود كشور ايران در حوزه تجميع و پردازش داده ها، عمدتاً بعضي از شاخصها كه معطوف به «كميت» هستند، قابل محاسبه و اتكا ميباشند. شاخصهاي كميتي براي مثال مي تواند متمركز گردند بر شمارش وقوع موارد رعايت توصيه ها (اقدام به انجام ثوابها و واجبات) يا تخطي از منهيات (آلوده شدن به مكروهات و گناهان) و چون به عمق نميپردازند، راحتتر قابل محاسبه ميباشند.
اما براي سلامتي ديني و فرهنگي كاروانها، شاخصهاي غير مستقيم نيز ميتوانند مطرح شوند که برخلاف شاخصهای مذکور در قبل که «شاخصهای خروجی» بودند، به آنها «شاخصهای عملکردی یا فرایند» می گویند. براي مثال آمار مقايسهاي رجوع زوار به روحاني كاروان و يا ميزان ارجاع آنها به بعثه براي استفتاء يا شركت در سخنرانيهاي عمومي، ميزان توليد و پخش متون ديني و فرهنگي (بيانيه هاي مذهبي، كتابهاي مفاتيح، دعا و قرآن)، ميزان مصرف و قرائت شدن متون ديني و فرهنگي، ميزان روز يا ساعت اشتغال روحانيون و مديران كاروانها در اتاقهايشان براي رسيدگي به امور فرهنگي و مذهبي اعضاء كاروان، ميزان مجموع ساعتهاي اختصاص داده شده زوار يك كاروان به شركت در جلسات مذهبي و فرهنگي از اين دسته می باشند. در مقايسه ميان شاخصهاي دسته دوم (يعني شاخصهاي عملكردي)، ميتوان آنها را نيز به سه دسته شاخصهاي عملياتي برآوردكننده ارائه (Provision)، شاخصهاي عملياتي برآوردكننده دسترسي (Access) و شاخصهاي عملياتي برآوردكننده مصرف يا پوشش (Utilization يا Coverage) تقسيم نمود
یک نوع دیگر از شاخصهاي غير مستقيم نیز «شاخصهای ورودی» بوده و معطوف هستند به کیفیت و کمیت منابعی که در ارائه خدمات ديني و فرهنگي در حج استفاده شده و منظور از بکارگیری آن منابع، حفظ و ارتقاء سطح معنوي زوار میباشد. منابع قابل استفاده در این حوزه فقط محدود به کمیت کادر انسانی روحاني-فرهنگي کاروان یا کادر مبلغ در بعثه نبوده، و شامل سایر منابع از نوع نوار خام و سي دي خام و مانند آن از تجهیزات مصرفی، تجهيزات سرمايهاي مانند ساختمانها و اتومبيلهاي كادر فرهنگي، و بخصوص ميزان دانش ديني زائرين قبل از حج (يعني در زماني كه مداخلات تبليغي روحاني كاروان و ساير مسئولين فرهنگي شروع نشده بوده)، دانش ديني خدمه و دانش ديني و فرهنگي كادر روحاني و معينهاي خدمت دهنده به زوار كاروانها (در صورتيكه ابزاري معتبر و قابل اتكا براي اندازه گيري دانش مذهبي ابداع گردد) ميباشد. علاوه بر شاخصهايي در حوزه كميت و وسعت منابع، شاخصهايي براي اندازه گيري كيفيت منابع انساني و تجهيزات و عمق اطلاعات علمي مذهبي و فرهنگي مطرح ميباشند. براي مثال در اين خصوص مي توان گفت كه توانايي و خروجي خدمتي يك روحاني عالم و با تجربه (كه سفرهاي حج متعدد داشته) با خروجي خدمتي يك روحاني كم تجربه متفاوت خواهد بود، هرچند كه در ظاهر هردو كاروان داري سرانه نيروي تبليغي مشابه باشند (يعني در هردو كاروان نسبت روحاني و معين به زائر مساوي بوده باشد). همينطور كارايي چند دستگاه ضبط صوت فرسوده و قديمي با كارايي همان تعداد و كميت از وسائل صوتي و تصويري مدرن و نو قابل مقايسه نيست. پس بصورت خلاصه، شاخصهاي موجود براي اندازهگيري وضعيت فرهنگي و خدمات ديني-فرهنگي هم در حوزه كيفيت و كميت، و هم در حوزه ورودي، عملكرد و خروجي مطرح و قابل استفاده براي مديران و سياستگذاران حج ميباشند.
گفتار چهارم: مداخلات ارتقاءبخش سلامتي و مبارزه با بيماريهاي فرهنگي در اين موسم چگونه تقسيم بندي مي گردند؟ مسئولين اصلي براي حفظ سلامتي زوار در حج چه كساني هستند؟
در نگاه نخست و مخصوصاً اگر عجولانه قضاوت شود، ممكن است تنها روحاني و عوامل فرهنگي كاروان مسئول مشكلات فرهنگي زوارش به نظر آيد. ولي با يك نگاه عميقتر و عادلانه تر مشخص است كه برخلاف تصور عوام، دستگاه تبليغي رسمي، اگر بتنهايي براي مبارزه با مخاطرات سلامتي فرهنگي و بيماريهاي روحي مبارزه نمايد، و در اين مسير نيز داراي حد اكثر كارايي و اثر بخشي هم باشند، تنها قادر به حل درصد بسيار كمي از مشكلات خواهد بود. در نظر بسياري از علماي شاخه سياستگذاري احتماعي و مديريت و مهندسي فرهنگي، مسئوليت عمده در پيشگيري و درمان درصد بالايي از بيماريهاي روحي عصر حاضر بعهده ساير بخشها شامل آموزش و پرورش، آموزش عالي، رسانههاي مكتوب، اينترنت و صدا و سيما (از راه فرهنگسازي مناسب)، شهرداريها (با ايجاد فرهنگسراها و پاركها ورزشي و تفريحي)، سازمان تربيت بدني (با ايجاد تسهيلات ورزشي)، و وزارت بازرگاني (با توليد، تهيه، توزيع لباس و مواد پوششی مناسب) است. در مديريت و حاكميت حج در سطوح كاروان، ستاد و بعثه نيز بخشها و نهادهايي با عملكرد مشابه با مسئوليت وزارتخانههاي مذكور در بالا وجود دارند، ولي در دامنه بسيار محدودتر و جزئيتر از وزير و وزارتخانه فعاليت مينمايند. به نظر می رسد آنها نیز در صورت تمایل، دركنار روحاني قادر به ایفای نقشهایی مشابه در حفظ و ارتقاء سلامتی ديني-فرهنگي زوار باشند. همچنين از نگاه صاحب نظران در حوزه مديريت و سياستگذاري فرهنگي، پيشگيري اين نهادها و دستگاههايي كه در بالا به آنها اشاره شد، در سه سطح اوليه، ثانويه و ثالثيه مطرح ميباشند. پيشگيري سطح اول در وقتي مطرح ميگردد كه فرايند بيماري فرهنگي اصلاً شروع نشده است، و براي مثال در مورد خريدهاي افراطي و بيمارگونه سوغاتي كه ضد فرهنگي بوده و در حج شايع است، پيشگيري اوليه بعنوان نمونه يعني آنكه تمامي همکاروانیها (شامل پزشك كاروان، آشپز، خدمه و زوار آگاهتر)، به كمك روحاني (يا وزير فرهنگ و ارشاد كاروان) آمده تا در افراد ناآگاه ولي مستعد به بروز رفتار، واكسيناسيون انجام شده، و در اثر آموزش، دانش لازم براي مقابله با انتقال اين ميكرب فرهنگي بوجود آمده، و در آن افراد در معرض خطر، نگرش و رفتارسازي مناسب برای جلوگیری از بروز چنين رفتاري (افراط در خريد) تسهيل گردد. پيشگيري سطح دوم در وقتي كارايي دارد كه عامل بيماريهاي فرهنگي و معنوي از قبل از حج (مانند مشكل حسادت) روح يك فرد را آلوده نموده، ولي براي او هنوز مصداق و شرائط آشكار شدن اين خصيصة نامطلوب بوجود نيامده، و يا اگر ظاهر شده، بيمار هنوز در دورهايست كه در مورد او، احتمال برگشت به وضعیت سلامتي روحي قبل از ورود عامل بيماري وجود دارد. مداخلات پيشگيرانه از اين دست شامل غربالگري براي تشخيص بيماران روحي آلوده كنندة ديگران، قرنطينه كردن آنها، و يا دادن داروهای فرهنگي (تذكر و زنده نمودن ترس از مرگ) براي ريشهكني كامل بيماريهای مذكور ميباشد. و در نهايت پيشگيريهاي سطح سوم مطرح ميگردند كه اين موضوع شامل خدمات توانبخشي و تجويز مداخلات بازپروري براي كساني است ميباشد كه احتمال بهبودي كامل بيماري روحي آنها وجود ندارد، ولي در مورد ساير گناهان و خصيصه هاي اخلاقي، اين اقدامات سبب افزايش كميت و كيفيت زندگي معنوي و فرهنگي آنها خواهد شد. همانطور كه خواننده آگاه ممكن است خود با خواندن اين سطور تا كنون استنتاج نموده باشد، عمدتاً خدمات پيشگيرانه ثالثيه از بيماريهاي روحي هستند كه نياز به آموزشهاي خاص و تخصصي در دانشگاههاي علوم ديني و فرهنگي دارند. مطالعات مختلف نشان دادهاند كه:
• اولاً بسياري از بيماريها بدون هيچگونه اقدام كادر فرهنگي در نهايت به بهبودي منجر خواهند شد،
• ثانیاً درصد كمي از بيماريها نياز به انجام اقدامات پيشگيرانه اوليه و ثانويه بوسيله ارگانهايي در بيرون دستگاه فرهنگي-تبليغي رسمي در حج دارند،
• ثالثاً درصد كمتري نياز به مداخلاتي دارند كه در حوزه تواناييهاي علمي و ساير امکانات در اختيار افرادي با سواد محدود ديني و فرهنگي در كاروان ميباشند، و
• رابعاً درصد بسيار كمتري از بيماريهاي فرهنگي نياز به اقدامات تخصصي و فوق تخصصي بوسيله پزشكان جراح و ساير متخصصين غير جراح ديني و فرهنگي دارند!
ضمناً همانطور كه در قسمت قبل در مورد شاخصها بيان شد، مداخلات فرهنگي لزوماً نبايد در حوزه خروجي اتفاق بيفتد. گاهاً لازم است كه دستگاه رسمي تبليغ دين و فرهنگ در حج، مداخلاتش را متمركز نمايد بر توليد و يا توسعه زيرساختها (بهسازي منابع بعنوان ورودي) و يا تحقيق و بهسازي عمليات (فرايندها و عملكردهاي فرهنگي-تبليغي). البته طبيعي است كه هميشه بكارگيري ورودي مناسب و عملكرد خوب منجر به نتايج مطلوب در حوزه خروجي هاي فرهنگي نمي شود. نمونه اين مشكلات در مورد نتايج نامطلوب فرهنگي ناشي از پخش بعضي سريالهاي ماه رمضان صدا و سيما نشان داده شده است. بعبارت ديگر بعضاً ديده شده كه برخلاف انتظار مدير توليد يك سريال، پخش آن به گسترش مشكل فرهنگي-اخلاقي موضوع سريال (بجاي مهار آن) منجر شده است. در پایان و بصورت خلاصه میتوان بیان نمود که برخلاف تصور عوام، مسئول اصلي حفظ سلامتي فرهنگي زائر در ايام حج، خود اوست، و اوست كه بايد با كمك همهي مديريتها در بعثه، ستاد و كاروان توانمند شود كه چارچوب فرهنگي مناسب را براي زندگي بيابد و به آن پايبند شود. اگر فردي مبتلا به بيماريهاي مختلف و خطرناك روحي ميباشد، اين خود اوست كه بايد با تغذيه مناسب فرهنگي، با پرهيز از تنفس در شرائط ضد فرهنگي، با همنشين شدن با انسانهاي وارسته بجاي دوستان ناباب، با شركت و استفاده از جلسات روحاني كاروان و گوش فرادادن به تجربيات و توصيههاي آنان، با توجه به توصيههاي اخلاقي نشريه زائر و ساير رسانههاي مكتوب و شبكههاي راديو تلويزيوني موجود، با توجه به ساير دستورالعملها و آنچه عقل سليم حكم مينمايد، و با امثال اين اقدامات مراقب حفظ و ارتقاء سلامتي فرهنگي خود و ديگر همسفرانش باشد. بيماري و يا مرگ فرهنگي يك انسان در طي حج، كفر نعمت سلامتي معنوي است توسط خود او، زحمت و ضايعهاي است براي همسفران، و نهايتاً نقطهاي تاريك در عملكرد مديران دلسوز حج در همهي بخشها است كه تمام تلاش خود را براي به حداقل رساندن اين موارد مينمايند. حج نه تنها فرصتي است براي ساختن روح، بلكه دورهي يكماههي مغتنمي است براي ايجاد سبك سالم زندگي فرهنگي در آنهايي كه با اقداماتي مانند مصرف دخانيات داراي سبكهاي زندگي بيمارگونه ميباشند. بجاي استفاده از اين فرصت (بعنوان مثال براي ترك اعتياد و عادات فرهنگي غلط بعضي زوار)، آنرا تبديل به تهديد ننموده، و مراقب باشيم تا در اين دوران نسبتاً طولاني، ناخواسته و دور از چشمان پر انتظار خانواده ها، آنرا به وسيلهاي براي ايجاد عادتهاي مخل سلامتي فرهنگي در حجاج بيتالله الحرام تبديل ننمائيم. التماس دعا
خلاصه اين مقاله در نشريه تشريق مورخ 16/9/87 منتشر شد و براي يكصد و ده هزار زائر ايراني ارسال گرديد. متن اين مقاله در وبسايت زائر را در اينجا بخوانيد، و نسخه pdf همين خلاصه را در صفحه يازدهم فايلي كه از اينجا بارگيري مينمائيد، بيابيد.
توصيههاي امدادي و بهداشتي ايام تشريق
1- به محض ورود به عرفات، وسايل خود شامل دمپايي راحت، کيسة کفش، صابون بدون بو، بند عينک، ماسک غيردوخته به تعداد کافي خودتراش و تيغ (براي مردان)، پيشبند حلق (براي مردان)، کلاه (براي مردان)، داروهاي اختصاصي، زيرانداز و روانداز غيردوخته، سجاده، عينک ضدآفتاب و چتر (براي زنان) را در داخل ساک يا کيسه در گوشهاي از چادر که براي شما اختصاص يافته قرار دهيد .اين توصيه را در هنگام وقوف در مشعر و چند روز وقوف در مني نيز بهخاطر داشته باشيد و از پراکنده نمودن وسائل لازم خود در سطح چادر پرهيز نماييد.
در نگاه نخست و مخصوصاً اگر عجولانه قضاوت شود، ممكن است تنها پزشك كاروان مسئول مشكلات بهداشتي و درماني زوارش به نظر آيد. تحقيقات و تجارب كشورهايي در آنها مبناي برنامه ريزي اصول علمي است، نشانگر آنست كه برخلاف تصور عوام، بخش سلامت (كه شامل وزارت بهداشت و مراكز تابعه آن ميباشد)، اگر بتنهايي براي مبارزه با مخاطرات سلامتي و بيماريها مبارزه نمايد، و در اين مسير نيز داراي حد اكثر كارايي و اثر بخشي هم باشند، تنها قادر به حل درصد بسيار كمي از مشكلات خواهد بود. در نظر بسياري از علماي شاخه سياستگذاري و مديريت مبارزه با بيماريها، مسئوليت عمده در پيشگيري و درمان درصد بالايي از بيماريهاي عصر حاضر بعهده ساير بخشها شامل آموزش و پرورش، آموزش عالي، رسانههاي مكتوب و صدا و سيما (از راه فرهنگسازي مناسب)، شهرداريها (با ايجاد فرهنگسراها و پاركها ورزشي و تفريحي)، سازمان تربيت بدني (با ايجاد تسهيلات ورزشي)، وزارت راه و ترابري (با بهسازي راههاي دريايي، هوايي، ريلي و خودرويي حادثهخيز)، وزارت صنايع و نفت (با پيشگيري از آلودگي هوا و آب با ضايعات صنايع)، سازمان حفاظت از محيط زيست (با تنبيه تخطي و تشويق متابعت از قوانين زيست محيطي)، و وزارت بازرگاني و جهاد كشاورزي (با توليد، تهيه، توزيع مواد مغذي، آرایشی، و پوششی سالم) است. در مديريت و حاكميت حج در سطوح كاروان، ستاد و بعثه نيز بخشها و نهادهايي با عملكرد مشابه با مسئوليت وزارتخانههاي مذكور در بالا وجود دارند، ولي در دامنه بسيار محدودتر و جزئيتر از وزير و وزارتخانه فعاليت مينمايند و به نظر می رسد آنها نیز در صورت تمایل، قادر به ایفای نقشهایی مشابه در حفظ و ارتقاء سلامتی زوار باشند.همچنين از نگاه صاحب نظران در حوزه مديريت و سياستگذاري خدمات بهداشتي درماني، پيشگيري اين نهادها و دستگاههايي كه در بالا به آنها اشاره شد، در سه سطح اوليه، ثانويه و ثالثيه مطرح ميباشند. پيشگيري سطح اول در وقتي مطرح ميگردد كه فرايند بيماري اصلاً شروع نشده است، و براي مثال در مورد بيماري سرما خوردگي كه در حج شايع است، پيشگيري اوليه بعنوان نمونه يعني آنكه تمامي همکاروانیها (شامل روحاني كاروان، آشپز، خدمه و زوار آگاهتر)، به كمك پزشك (يا وزير بهداشت كاروان) آمده تا در افراد ناآگاه، واكسيناسيون انجام شده، و در اثر آموزش، دانش لازم براي مقابله با انتقال ويروس انفلونزا بوجود آمده، و در آن افراد در معرض خطر، نگرش و رفتارسازي مناسب برای جلوگیری از ورود ویروس تسهيل گردد. پيشگيري سطح دوم در وقتي كارايي دارد كه عامل بيماري (مانند سل و يا ويروس انفلونزا و يا ساير عوامل عفونت زا) وارد بدن يك فرد شده، ولي در او هنوز علائم و نشانههايي از بيماري ظهور و بروز نکرده، و يا اگر ظاهر شده، بيمار هنوز در دورهايست كه در مورد او، احتمال برگشت به وضعیت سلامتي قبل از ورود عامل بيماري وجود دارد. مداخلات پيشگيرانه از اين دست شامل غربالگري براي تشخيص بيماران ناقل، قرنطينه كردن آنها، و يا دادن داروهای آنتی بیوتیک براي ريشهكني كامل بيماريهای عفونی ميباشد. و در نهايت پيشگيريهاي سطح سوم مطرح ميگردند كه اين موضوع شامل خدمات توانبخشي، و تجويز داروهاي ضددرد، شيميدرماني، پرتو درماني و ساير خدمات نگهدارنده براي بيماران سرطاني و ايدز ميباشد كه احتمال بهبودي كامل براي آنها وجود ندارد، ولي اين اقدامات سبب افزايش كميت و كيفيت طول عمر آنها خواهد شد. همانطور كه خواننده آگاه ممكن است خود با خواندن اين سطور تا كنون استنتاج نموده باشد، عمدتاً خدمات پيشگيرانه ثالثيه از بيماريها هستند كه نياز به آموزشهاي خاص و تخصصي در دانشگاههاي علوم پزشكي دارند. مطالعات مختلف نشان دادهاند كه:
• اولاً بسياري از بيماريها بدون هيچگونه اقدام كادر پزشكي در نهايت به بهبودي کامل مبتلايان منجر خواهند شد،
• ثانیاً درصد كمي از بيماريها نياز به انجام اقدامات پيشگيرانه اوليه و ثانويه بوسيله ارگانهايي در بيرون بخش سلامت، وزارت بهداشت و پزشك كاروان و هيئت پزشكي حج دارند،
• ثالثاً درصد كمتري نياز به مداخلاتي دارند كه در حوزه تواناييهاي علمي و ساير امکانات در اختيار پزشكان عمومي، خانواده و كاروان ميباشند، و
• رابعاً درصد بسيار كمتري از بيماريها نياز به اقدامات تخصصي و فوق تخصصي بوسيله پزشكان جراح و ساير متخصصين غير جراح دارند.
ضمناً همانطور كه در قسمت قبل در مورد شاخصها بيان شد، مداخلات سلامتي لزوماً نبايد در حوزه خروجي اتفاق بيفتد. گاهاً لازم است كه دستگاه رسمي مسئول سلامتي در حج مداخلاتش را متمركز نمايد بر توليد و يا توسعه زيرساختها (بهسازي منابع بعنوان ورودي) و يا تحقيق و بهسازي عمليات (فرايندها و عملكردهاي فرهنگي در تبليغ سبك زندگي سالم). البته طبيعي است كه هميشه بكارگيري ورودي مناسب و عملكرد خوب منجر به نتايج مطلوب در حوزه خروجي هاي سلامتي نمي شود. نمونه اين مشكلات در مورد نتايج نامطلوب فرهنگي ناشي از پخش بعضي سريالهاي تبليغ گر يك خواسته سلامتي درصدا و سيما نشان داده شده است. بعبارت ديگر بعضاً ديده شده كه برخلاف انتظار مدير توليد يك سريال، پخش آن به گسترش مشكل فرهنگي-اخلاقي موضوع سريال (بجاي مهار آن) منجر شده است (مثلاً مردم نتايج مختلف در مورد مناسب بودن يا نبودن اقدام براي اهداء اعضاء بدن بستگان دچار مرگ مغزي گرفته اند). در پایان و بصورت خلاصه میتوان بیان نمود که برخلاف تصور عوام، مسئول اصلي حفظ سلامتي زائر در ايام حج خود اوست، و اوست كه بايد با كمك همهي مديريتها در بعثه، ستاد و كاروان توانمند شود كه سبك زندگي مناسب با سلامتياش را بيابد و به آن پايبند شود. اگر فردي سالمند، و بخصوص كسي است كه مبتلا به بيماريهاي قلبي و عروقي، ديابت، آسم، چاقي، پوكي استخوان و بدخيميها ميباشد، خود اوست كه بايد با تغذيه مناسب (پرهيز از پرخوري و خوردن بيش از حد قند، شيريني، نوشابههاي قنددار، چربي، و نمك)، با پرهيز از مصرف سيگار و ساير مواد دخاني و مخدر، با پيادهروي و پرهيز از كم تحركي، با پرهيز از قرار گرفتن طولاني در معرض آفتاب، گرما و يا سرماي شديد، با پرهيز از پوشش نامناسب، با رعايت قوانين راهنمايي و رانندگي مخصوص افراد پياده و پرهيز از عبور از عرض بزرگراهها، با رعايت اصول ايمني پيشگيري كننده از سقوط و سوختگيها در محلهاي استقرار كاروانها و در مشاعر، با شركت در جلسات روحاني و پزشك كاروان و گوش فرادادن به تجربيات و توصيههاي سلامتي آنان، با توجه به توصيههاي سلامتي نشريه زائر و ساير رسانههاي مكتوب و شبكههاي راديو تلويزيوني ايراني، با توجه به ساير دستورالعملها و آنچه عقل سليم حكم مينمايد، و با امثال اين اقدامات مراقب حفظ و ارتقاء سلامتي خود و ديگر همسفرانش باشد. بيماري و يا فقدان يك انسان، كفر نعمت سلامتي است توسط خود او، زحمت و ضايعهاي است براي همسفران، و نهايتاً نقطهاي تاريك در عملكرد مديران دلسوز حج در همهي بخشها است كه تمام تلاش خود را براي به حداقل رساندن اين موارد مينمايند. حج نه تنها فرصتي است براي ساختن روح، بلكه دورهي يكماههي مغتنمي است براي ايجاد سبك سالم زندگي در آنهايي كه با اقداماتي مانند مصرف دخانيات داراي سبكهاي زندگي بيمارگونه ميباشند. بجاي استفاده از اين فرصت (بعنوان مثال براي ترك عادت زوار به مصرف غذايهاي نامناسب و دخانيات و غيره)، آنرا تبديل به تهديد ننموده، و مراقب باشيم تا در اين دوران نسبتاً طولاني، ناخواسته آنرا به وسيلهاي براي ايجاد عادتهاي مخل سلامتي در حجاج بيتالله الحرام ننمائيم. التماس دعا
شاخصها ابزاري هستند براي اندازهگيري سلامتي در سطح اجتماعي. در يك كاروان حج، كاربرد اين ابزار هم در سنجش وضع موجود سلامتي اعضاء است و هم در سنجش ميزان تأثير مداخلات سلامتي صورت گرفته توسط مسئولين حج. آنچه مورد نظر است آن است كه مداخلات در جهت ارتقاء وضعيت سلامت كاروان مؤثر بوده باشند و نه در جهت نزول، اما آنچه ممكن است نهايتاً توسط بعضي شاخصهاي سلامتي معلوم شود، بدتر شدن وضعيت سلامتي كاروان در انتهاي حج در مقايسه با وضع سلامتي همان كاروان در بدو شروع سفر بوده باشد. شاخصهاي سلامتي مشهور و رايج عمدتاً به ميزان شيوع و بروز ناتوانيها، علائم و نشانههاي مرضي، و مرگ و مير معطوف ميباشند. «كيفيت زندگي» و «رضايت از كيفيت زندگي» نيز داراي شاخصهاي خاص خود ميباشد، ولي در شرائط اجتماعي و حاكميتي موجود كشور ايران، تنها بعضي از شاخصها كه معطوف به «كميت» هستند قابل محاسبه و اتكا ميباشند. مشهور ترين شاخصهاي كميتي شامل: اميد به زندگي در بدو تولد، نرخ رشد جمعيت و ميزانهاي باروري و مواليد، ميزانهاي مرگ نوزادان و شيرخواران و ميزانهاي مرگ مادران در زمان زايمان، و قبل و بعد از آن ميباشند. اين شاخصهاي مشهور و رايج كمتر در سنجش سلامتي كاروانهاي حج كاربرد دارند، و شاخصهاي بهتري مانند ميزان بروز يا بهبود بيماريهاي قلبي عروقي، قند و ديابت، آسم و بيماريهاي تنفسي، اعتياد به دخانيات، مواد روانگردان و ساير سوء مصرف مواد و داروها، مسموميتها و عفونتهاي ميكربي و ويروسي ايجاد كننده حالت سرما خوردگي و زكام، گرمازدگيها و نهايتاً سوختگيها، جراحتها، شكستگيها و كبوديهاي ناشي از حوادث و تصادفات در طی سفر حج امسال آنها مطرح ميشوند. اما براي سلامتي كاروانها، شاخصهاي غير مستقيم نيز ميتوانند مطرح شوند که برخلاف شاخصهای مذکور در قبل که «شاخصهای خروجی» بودند، به آنها «شاخصهای عملکردی یا فرایند» می گویند. براي مثال آمار مقايسهاي رجوع به پزشك كاروان و يا ميزان ارجاع به بيمارستانهاي ايراني و سعودي، ميزان مصرف دارو و تجهيزات پزشكي، ميزان ساعت اشتغال پزشكان براي رسيدگي به امور پيشگيري بهداشتي و يا درمان اعضاء كاروان از اين دسته می باشند. یک نوع دیگر از شاخصهاي غير مستقيم نیز «شاخصهای ورودی» بوده و معطوف هستند به کیفیت و کمیت منابعی که در ارائه خدمات بهداشتی (پیشگیری) و درمانی در حج استفاده شده و منظور از بکارگیری آن منابع، حفظ و ارتقاء سطح سلامتی زوار می باشد. منابع قابل استفاده در این حوزه فقط محدود به کمیت کادر انسانی پزشکی کاروان یا کادر بیمارستانهای ایرانی یا سعودی نبوده و شامل سایر منابع از نوع دارو و ساير تجهیزات مصرفی پزشكي، تجهيزات سرمايهاي مانند ساختمانها و آمبولانسهاي هيئت پزشكي، و بخصوص دانش بهداشتي و پزشكي زائرين، دانش خدمه و دانش كادر پزشكي خدمت دهنده به زوار كاروانها ميباشد. علاوه بر شاخصهايي در حوزه كميت و وسعت منابع، شاخصهايي براي اندازه گيري كيفيت منابع انساني و تجهيزات و عمق اطلاعات علمي پزشكي مطرح ميباشند. براي مثال در اين خصوص مي توان گفت كه توانايي و خروجي خدمتي يك پزشك عالم و با تجربه (كه سفرهاي حج متعدد داشته) با خروجي خدمتي يك پزشك كم تجربه متفاوت خواهد بود، هرچند كه در ظاهر هردو كاروان داري يك پزشك به ازاي تعداد مساوي از افراد كاروان بوده باشند. همينطور كارايي چند آمبولانس فرسوده و قديمي با كارايي همان كميت از آمبولانسهاي مدرن و نو قابل مقايسه نيست. پس بصورت خلاصه، شاخصهاي موجود براي اندازهگيري سلامتي و خدمات سلامتي هم در حوزه كيفيت و كميت، و هم در حوزه ورودي، عملكرد و خروجي مطرح و قابل استفاده براي مديران و سياستگذاران حج ميباشند.
سلامتي برخلاف ظاهر روشن آن يك تعريف واحد مورد پذيرش همگان ندارد. در يك تعريف عملياتي، سلامتي يعني وضعيتي كه در آن فرد مورد نظر از علائم و نشانه هاي بيماريهاي مختلف عاري است. يك پيشفرض ناگفته براي يك انسان عاري از علائم و نشانههاي مرضي، آنست كه او وضعيت خود را با سايرين در گروه سني، جنسي و اجتماعي مشابه مقايسه كرده، و در نتيجه از جهت فرهنگي، ديني و يا اجتماعي، دليلي براي شكايت از وضعيت خود نميبيند. بعبارت ديگر، عليرغم آنكه ممكن است ديگران و يا حتي يك پزشك متخصص، جسم او را در وضعيت نيازمند به اقدامات درماني تشخيص دهد، او دليلي براي شكايت از عملكرد اعضاء، جوارح و دستگاههايي مثل گوارش، تنفس و يا سيستم عصبي، اسكلتي، عضلاني و يا گردش خون در بدن خود نبيند. بعبارت ديگر سلامتي يك امر انتزاعي است و احساس آن به شرائط محيطي و بيروني زندگي يك انسان نيز بستگي دارد. علاوه بر آنچه در بالا گفته شد، سلامتي احساسي است كه در تمام لحظات زندگي يك انسان بايد وجود داشته باشد. بعبارت ديگر، افراد سالخوردهاي كه در حال حاضر احساس سلامتي مينمايند، ممكن است در دوران گذشته زندگي خود، در مقاطعي مانند زندگي نوزادي، خردسالي، كودكي، نوجواني، جواني و يا ميانسالي، شرائط شكايت از علائم و نشانههاي مرضي مختلف را بخاطر بياورند. اين بدان معناست كه سلامتي انسانها هم روي يك طيف از جهت اعضاء و جوارح مختلف قابل بررسي ميباشند و هم از جهت وضعيت احساسي در طول عمر.
تفاوت تعريف سلامتي در سطح فردي و سلامتي در سطح اجتماعي
اما يك بعد، جنبه و جهت سوم نيز براي سلامتي مطرح است كه در ارزيابي سلامتي در سطح اجتماعي مطرح ميشود. اين بدان معناست كه اگر بر فرض محال بتوان فردي را مشاهده نمود كه در تمام لحظات زندگي در شرائطي زندگي كرده كه از عملكرد تمام اعضاء، جوارح و دستگاههاي بدنش احساس رضايت و سلامتي داشته، محال است كه بتوان فرض نمود كه تمام انسانهاي حاضر در اطراف فرد مورد نظر (شامل والدين، برادران و خواهران، همسر و فرزندان، دوستان، آشنايان و همكاران او) نيز همگي مداوماً ازچنين شرائط ايدهآليستي برخوردار بوده باشند. در طی حج، يك مثال واضح در مورد آنچه گفته شد تعريف حاجي سالم و كاروان سالم ميباشد. كاروان سالم آنست كه تمام افراد حاضر در آن در تمام لحظات زندگي خود در طول حج از عملكرد تمام جوارح خود راضي و خشنود بوده، و موردي براي پيشگيري و يا درمان در مورد آنها چه توسط خودشان و چه توسط پزشك ويا ديگران احساس نشده باشد.
خلاصه اين مقاله در نشريه زائر مورخ 13/9/87 با عنوان «چه كسي مسئول سلامت زائر است» منتشر شد و براي يكصد و ده هزار زائر ايراني ارسال گرديد. متن اين خلاصه در وبسايت زائر را در اينجا (مطلب دوم پائين صفحه) بخوانيد، و نسخه pdf همين خلاصه را در صفحه دهم فايلي كه از اينجا بارگيري مينمائيد، بيابيد.
متن كامل اين سلسله گفتار با ويراستاري و كمي تغيير توسط دوست عزيز آقاي دكتر اخوان در روزنامه جام جم مورخ چاپ شد. اين متن را در اينجا بخوانيد، و نسخه pdf همين متن را از اينجا بارگيري نمائيد.
مقدمه
امام راحل در يك تعبير زيبا نماز را با يك كارخانه انسان سازي تشبيه مينمايند (صحيفه نور، ج12، ص148). ولي آيا حج هم ميتواند يك كارخانه انسان سازي باشد. به نظر ميرسد در ابعاد معنوي، معرفت و شناخت انسان نسبت به خود و امت اسلامي و شناخت عظمت خداوند مهمترين هديه حج است. حج دانشگاه انسانسازي و مدرسه تقرّب به خداست. انسان داراي يك بعد آسماني و يك بعد زميني است. در هردو جنبه روحي و جسمي، انسان را ميتوان به يك كتاب الهي تشبيه كرد كه خداوند تنها يك نسخه از آن را چاپ كرده، و دليل اين مدعي آن است كه انسانها با يكديگر متفاوتند و به محركهاي محيطي، گوناگون واكنش نشان ميدهند. در كارخانه انسانسازي حجي كه بصورت مطلوب انجام شود، انسان طبيعي تبديل به انسان الهي ميشود و بعد آسماني او بر بعد زمينياش برتري مييابد. ولي اين برتري جنبه آسماني نيز لازمهاش حفظ نعمت سلامتي است. انساني كه بدنش بيمار است، نميتواند اعمالش را درحج بخوبي انجام دهد وشايد اصلاً مستطيع هم نباشد. پس تلاش براي برتري دادن نيازهاي روحي، به معني در خطر انداختن بدن بعنوان مكان بروز و ظهور تمايلات حيواني و غرائز جسماني انسانها نيست. مسلمين مجاز به آسيب زدن به بدن خود براي انجام اعمال عبادي مثل روزه و حج نيستند، و هرجا احتمال ضرر وجود داشته باشد، لازم است براي انجام آن قسمت از آن عبادات، نائب بگيرند. موضوع ديگر روابطي است كه دين و سلامتي با موضوعاتي مثل توانايي عقلي و فهمي، عشق و حالات هيجاني، فقر و مكنت مالي و ضعيت معاش و معيشتي دارند. براساس متون ديني اشاراتي صريح به آن شده كه كساني كه معاش درستي ندارند ممكن است براي معاد خود تلاشي نكنند و اينكه در اثر فقر مرتكب گناه بزرك كفر و شرك شوند. عباراتی ديگري اشاره دارند به آنكه توجه به دين نشاني خرافاتي بودن و نقصان عقل نبوده و بلكه علامتي است براي فهم و سلامتي قواي عاقله در يك جسم و روح سالم. حال كه تاحدودي ارتباط بين مقولات مورد اشاره مشخص شد و براي مثال معلوم گرديد كه سلامتي جسمي لازمه انجام اعمال عبادي مساعد كننده وضعيت روحي و معنوي است، در ادامه اين سلسله گفتار به ارائه پاسخ در مورد سؤالاتي مانند آنچه در ادامه خواهد آمد اشاره خواهيم نمود:
• آنكه تعريف سلامتي چيست؟
• تفاوت تعريف سلامتي در سطح فردي و سلامتي در سطح اجتماعي (مثلاً گروه افراد در يك كاروان حج)؟
• چه شاخصهايي براي سنجش وضعيت سلامتي وجود دارد، و بر اساس آنها چگونه ارتقاء وضعيت سلامتي از وضع موجود به سمت وضع مطلوب سنجيده ميشود؟
• علاوه بر مسئوليت فردي هر انسان براي حفظ سلامتي خود و مراقبت بر عدم انتشار بيماريهايش به ديگران، در سطح حاكميت، مسئوليت اصلي براي حفظ و ارتقاء سلامتي بعهده چه كس يا نهادهايي است؟ بعبارت ساده تر، علاوه بر وزارت بهداشت و متخصصين امور پزشكي و درماني، كدام قسمت از دولت ها مسئول سلامتي مردم هستند.
دکتر احمد فیاض بخش: در بخش سلامت نیازمند یک انقلاب بزرگ و اساسی هستیم
1388/02/29
10:51 چاپ
قلم سپید - فرزند دکتر شهید فیاض بخش گفت: من شخصا با توجه به سخنان و نوشته هایی که از مهندس موسوی دیده ام فکر میکنم که در صورت انتخاب به عنوان رییس جمهور از مشاورین خوب و با تجربه در حوزه سلامت استفاده می کند و برنامه های جامعی در این حوزه دارد، چرا که ایشان در سخنانش از بسیاری از واژه های تبلیغاتی و وعده های واهی پرهیز می کند و به بخش های کلیدی و اساسی حوزه سلامت اشاره می کنند که از آن میان می توان به نظام ارجاع در حوزه سلامت و تعیین شاخص های سلامت در کشور و هم چنین همکاری های بین بخشی اشاره کرد.
به گزارش قلم سپید دکتر احمد فیاض بخش عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران با تاکید بر اینکه در بخش سلامت نیازمند یک انقلاب بزرگ و اساسی هستیم که امیدوارم رئیس جمهور آینده با دید وسیع و جامع به این بخش در راه اعتدال بخش سلامت جامعه گام های مؤثری بردارد، افزود: یکی از مهمترین اهداف مهندس موسوی در حوزه سلامت، پیشگیری از بیمار شدن است و این برنامه چنانچه به صورت کارشناسی و علمی اجرا شود می تواند نقش بسزایی در حوزه سلامت و پیشرفت کشور داشته باشد.
فرزند شهید دکتر فیاض بخش ادامه داد: مهندس موسوی به دعوت بسیاری از خانواده های شهیدان پا به عرصه انتخابات گذاشته اند و پس از 30 سال برای تحول و به خواسته افراد زیادی برای انتخابات کاندیدا شده اند و تجربه ایشان در زمینه نخست وزیری و سابقه خوبی که در ذهن مردم دارند می تواند ایشان را در اداره کشور کمک نماید.
استادیارعلوم مدیریت، سیاستگذاری، اقتصاد و اطلاعرسانی در نظامهای خدمات سلامت و تأمین اجتماعی دانشگاه علوم پزشکی تهران با اشاره به اینکه به صراحت می توان گفت که در چند سال اخیر در حوزه سلامت نه تنها پیشرفتی نداشته ایم بلکه با یک عقب نشینی و عدم برنامه ریزی در این حوزه مواجه بوده ایم، خاطرنشان کرد: متاسفانه بخش های مختلفی از وزارت بهداشت در چند سال گذشته اقداماتی انجام داده اند که نه تنها پیشرفتی محسوب نمی شود، بلکه باعث نوعی فرسایش و صرف هزینه های بالا در بخش سلامت شده است.
وی افزود: در حوزه سلامت باید نگاه مسئولین 2 هدف اصلی را دنبال کند یکی در بخش دولتی که باید عدالت در برخورداری از سلامت در سطح جامعه اجرا شود و دیگری در بخش خصوصی و حمایت های ویژه از این بخش است که می تواند نقش بسزایی در حوزه سلامت داشته باشد که در این 2 بخش در 4 سال گذشته افرادی که دارای پست های کلیدی در وزارت بهداشت بوده اند با انجام بی هدف این برنامه ها، بخش سلامت را متضرر کرده اند.
دکتر فیاض بخش تاکید کرد: همان طور که مقام معظم رهبری هم در بیاناتشان اشاره ای به اقدامات عملی با توجه به تجربه گذشتگان داشته اند مدیران بخش سلامت هم باید در برنامه ریزی های خود توجه ویژه ای به تجربه گذشتگان و پیشکسوتان بخش سلامت جامعه داشته باشند.
وی افزود: متاسفانه بسیاری از اقشار جامعه تصور می کنند که پزشکان و جامعه پزشکی جزو اقشار مرفه و بی درد جامعه هستند که این برداشت غلط می تواند ضربات جبران نا پذیر بر پیکر منزلت و جایگاه پزشکان در جامعه داشته باشد.حفظ جایگاه و شأن و منزلت یک پزشک در جامعه امروز مهمترین دغدغه قشر تحصیلکرده و پزشکان این مرز و بوم است.
دکتر فیاض بخش تاکید کرد: توجه به آینده دانشجویان علوم پزشکی و میدان دادن به این افراد برای فعالیت های مختلف صنفی و اجتماعی می تواند تا حد زیادی از مشکلات این قشر از جامعه را بر طرف کند. دانشجو باید آزادانه و بدون هیچ ترس و واهمه ای نظرات و عقیده خود را در مسائل مختلف مطرح کند.
وی در پایان در پاسخ به این سوال که رئیس جمهور آینده چه گونه باید به بخش سلامت توجه کند، گفت: انتخاب مدیران شایسته و مرتبط با حوزه سلامت و توجه به جامعه پزشکی می تواند نقش بسزایی در پیشرفت بخش سلامت جامعه داشته باشد؛ رئیس جمهور آینده باید با انتخاب افراد کارآمد، با تجربه و مردمی در حوزه بهداشت و سلامت به آینده این حوزه اهمیت دهد.